حامی ِ باباحامی ِ بابا، تا این لحظه: 15 سال و 1 ماه و 3 روز سن داره

زندگی دونفره بابایی و حامی

برو دنبال رویاهات حامی جان

  پــــــــــــــــسر عزیزم:   هیچ وقت نذار کسی بهت بگه : تو نمی تونی کاری بکنی . حتی من ، باشه ؟ اگه رویایی داری باید ازش محافظت کنی ، مردم نمی تونن خیلی کار ها رو بکنن , دوست دارن تو هم نتونی اگه یه چیزی رو می خوای باید به دستش بیاری . مــکث نکـــن ! لزومی نداره همونی باشی که بقیه فکر میکنند...تو همونی که فکرشو هم نمیتونند بکنند... ...
6 بهمن 1391

پدر...

پــــــــــــــــدر عزیزم ببخش اگر پای تک درخت حیاطمان پنهانی ، غصه هایی را خوردی که مال تو نبودند! ببخش اگر ناخن های ضرب دیده ات را ندیدم که لای درهای بسته روزگار مانده بود  ببخش که غرق جوانی شدم آنقدر که سفیدی تدریجی موهایت را ندیدم ببخش اگر همیشه، پیش از رسیدن تو، خواب بودم....     ...
6 بهمن 1391

ادم هزار رنگ قصه ی من.

می ترسم از بعضی آدمها ... آدمهایی که امروز پای درد دلت می نشینند و فردا بیرحمانه قضاوتت می کنند... آدمهایی که امروز لبخندشان را می بینی و فردا خشم و قهرشان... آدمهایی که امروز قدرشناس محبتت هستند و فردا طلبکار محبتت ... آدمهایی که امروز با تعریف هایشان تو را به عرش می برند و فردا سخت بر زمینت می زنند... آدمهایی که مدام رنگ عوض می کنند امروز سفیدند، فردا خاکستری، پس فردا سیاه ... آدمهایی که فقط ظاهرا آدمند ... چیزی هستند شبیه مداد رنگی های دوران بچگی مان !! هر چه بخواهند می کشند... هر رنگ که بخواهند می زنند....به حق تعالی راست میگوییم....دیده اید؟؟؟؟؟؟   و من میخوااااااااااااااااهم این ادم برود به همان جا ...
3 بهمن 1391