حامی ِ باباحامی ِ بابا، تا این لحظه: 15 سال و 26 روز سن داره

زندگی دونفره بابایی و حامی

برای خودم در گذشته ها...

1392/2/2 23:30
نویسنده : your daddy★☆
401 بازدید
اشتراک گذاری
  •  میخواهم به گذشته برگردم...

وقتی همه چیز ساده بود

وقتی داشتم رنگها را، جدول ضرب  را،و شعرهای کودکانه را یاد میگرفتم..

وقتی نمیدانستم که چه چیزهاییی را نمیدانم و هیچ
اهمیتی هم نمیدادم..

میخواهم فکر کنم که دنیا چقدر خوب است و همه
راستگو و زیبا هستند..

میخواهم ایمان داشته باشم که هرچیزی ممکن است

میخواهم که از پیچیدگیهای دنیا بیخبر باشم...

میخواهم به نیروی لبخند ایمان داشته باشم...

به یک کلمه محبت آمیز......

به فرشتگان،

به باران،

و به
عشق....

پسندها (0)
شما اولین مشوق باشید!

نظرات (5)

هستی
25 فروردین 92 18:54
سلام عسیسم خوبی؟

چه بزرگ شده پسر گلمون

فدات .




بله اون بزرگ میشه و من...


مامان آرشيدا قند عسل
26 فروردین 92 12:38
بله اي كاش ميشد به گذشته برگشت اما افسوس...
مامان راضیه
26 فروردین 92 14:29
بابایی دعا می کنم که با داشتن تجربه های گذشته آینده بسیار روشنی پیش رو داشته باشی و فردات و اون جوری که می خوای بسازی حالا که نمیشه واسه گذشته کاری کرد! ایمان داشته باش که می تونی زندگی خیلی بهتری داشته باشی
امیدوارم سایه ات همیشه بالا سر حامی جون باشه


ممنونم خاله راضیه ی مهربونمون...
elham
27 فروردین 92 2:25
میخواهم شاد باشم و ازاده..میخواهم عشق را در نهایت ایمان جستجو کنم..میخواهم زنده بمانم وزندگی کنم....
مامان بهنود
30 فروردین 92 23:49
احساسات بی نظیرتون داره منو قلقلک میده که یه چیزایی برای بهنود بنویسم
واقعا تو زندگی یه چیزایی وجود داره که باید هر بچه ای یه روزی به اون برسه پس چه بهتر که تو زودتر بهش بگی ....


خوشحالم که شما هم با من موافقین دقیقا همینطوره