حامی ِ باباحامی ِ بابا، تا این لحظه: 15 سال و 1 ماه و 1 روز سن داره

زندگی دونفره بابایی و حامی

حرفهای پدر و پسری...

  دوست دارمممممممممممممممممممممممممممممممممممممم  هدیه ای است  که هر قلبی   فهم گرفتنش را ندارد.   قیمتی دارد  که کسی توان پرداختنش را ندارد..... جمله ی کوتاهی است  اما   هر کسی   لیاقت شنیدنش را ندارد ...!!! آدم وقتی یه حس تکرار نشدنی رو با یکی تجربه می کنه ؛  دیگه اون حس رو با کسی دیگه ای نمی تونه تجربه کنه .... بعضی حس ها ،  خاص و ناب هستند ! مثل بعضی آدم ها ....................... مثلِ تو .............حامی ِ عزیزم.......دوستت دارم............حامی جون شکل علامت تعجب شده هاااااااااااااا اینهااااااااا حقیقته محض ِ....بشنو پسر جاااااااان...   ...
25 فروردين 1392

(من و حامی)

روزی که از وجود تو دلبندم آگاه شدم...همانند کودکی در سراسر وجودم فریاد میزدم دلبندی از وجودم ...از گوشت و خونم می آید...آنقدر وجودت آرامبخش من شد که خودم را از یاد بردم... وقتی حتی تو را نمیدیدم چیزی جز فکر حامی من  اینچنین مرا از خود بیخود نمیکرد... سرمست از وجود مظلوم و زیبای تو ... سرمست از عطر تو... حامی... هرچیزی با عشق تو به وجود می آید با نفسهایت تشکیل میشود و با بودنت معنای واقعی پیدا میکند حامی؟ این به چه معناست؟ مگر نه اینکه (خدا) تکه ای از وجود خود را در بدن هر فردی قرار داده؟ آن نیمه ی من تو هستی پسرم! نزدیکتر از نفس به من! آه...که چه حس شیرینی است به نفس نفس افتادن ...بعد از یک روز کنار تو بودن و با تو بازی کردن... پسر...
16 فروردين 1392