حامی ِ باباحامی ِ بابا، تا این لحظه: 15 سال و 1 ماه و 2 روز سن داره

زندگی دونفره بابایی و حامی

ما آمدیم...ممنونم از حضور سبزتان...

حامی جانم: چه قدر آفتاب های نتابیده در راه است  چه قدر راه ناتمام در من به راه می افتد  من چه قدر ستاره از بر بودم و نمی دانستم  من چه قدر در راس تماشای ماه بودم و نمی دانستم...  باید تمام جاده های خاکی را حفظ کنم  باید صدای تمام سیب هایی که می افتد را بدانم  باید مدار زمین را خوب بچرخم  هیچ راهی نباید در شهرها تمام شود  هیچ خوابی نباید بی ستاره آفتابی شود  هیچ سیبی نباید بی صدا بیفتد  می خواهم تمام دنیا را به یاد بیاورم  چه قدر راه نرفته از من می گذرد  پشت سرم هستی یا نه؟   امروز بی‌ اختیار می‌...
22 ارديبهشت 1392

داستان قورباغه و لک لک...

مارها قورباغه ها را مي خوردند و قورباغه ها غمگين بودند..... قورباغه ها به لك لك ها شكايت كردند... لك لك ها مارها را خوردند و قورباغه ها شادمان شدند...لك لك ها گرسنه ماندند و شروع كردند به خوردن قورباغه ها.... قورباغه ها دچار اختلاف ديدگاه شدند. عده اي از آنها با لك لك ها كنار آمدند و عده اي ديگر خواهان باز گشت مارها شدند... مارها باز گشتند و همپاي لك لك ها شروع به خوردن قورباغه ها كردند ...حالا ديگر قورباغه ها متقاعد شده اند كه براي خورده شدن به دنيا مي آيند تنها يك مشكل براي آنها حل نشده باقي مانده است : اينكه نمي دانند توسط دوستانشان خورده مي شوند يا دشمنانشان!!!!!!!!   ...
22 ارديبهشت 1392

جمعه ی منو حامی جون...

من و حامی جان جمعه رفتیم بیرون....هوای بهاری...حس خوب...لحظه های خوب.... عاشق کسانی هستم که در زندگی من هستند و زندگی من را شگفت انگیز میکنند............ عکسهای پسری و کمی هم حرفِ من در ادامه... هیچوقت اجازه نده یک روز بد باعث بشه که احساس کنی تو زندگی بدی داری...............فقط به خاطر اینکه امروز دردناک بود به این معنا نیست که فردا عالی نخواهد بود...............فقط باید آن را بدست بیاوری........بهترین چیزها معمولا زمانی اتفاق می افتند که انتظار نداری........پس سعی کن لبخند بزنی،نه بخاطر اینکه زندگی تو کامل،آسان و یا همانطور که انتظار داشتی است...........بلکه بخاطر اینکه قدردان چیزهایی که داری هستی و از اینکه بسیاری از مشلات ر...
10 ارديبهشت 1392

برای خودم در گذشته ها...

  میخواهم به گذشته برگردم... وقتی همه چیز ساده بود وقتی داشتم رنگها را، جدول ضرب  را،و شعرهای کودکانه را یاد میگرفتم.. وقتی نمیدانستم که چه چیزهاییی را نمیدانم و هیچ اهمیتی هم نمیدادم.. میخواهم فکر کنم که دنیا چقدر خوب است و همه راستگو و زیبا هستند.. میخواهم ایمان داشته باشم که هرچیزی ممکن است میخواهم که از پیچیدگیهای دنیا بیخبر باشم... میخواهم به نیروی لبخند ایمان داشته باشم... به یک کلمه محبت آمیز...... به فرشتگان، به باران، و به عشق.... ...
2 ارديبهشت 1392

امیدوارم این مطلب به دردت نخوره..

سلام بابایی.... امیدوارم این مطلب به دردت نخوره هرگز ..هرگز ..هرگز........و همه ی زندگیت با لبخند و پر از عشق طی بشه.... آمین ..... مطلبی که برات مینویسم برگرفته از کتاب رازهایی درباره زندگی است،به همگان پیشنهاد میکنم خواندن این کتابهارو از دست ندهند...ازش برای دلبستگی بیشتر و مهرورزی بهره ببرند نه مثل من برای..... رازهایی درباره زندگی ، رازهایی درباره عشق، با هم بودن....از باربارا دری آنجلیس(فقط انتشارات نسل نواندیش که بدون سانسور هست) تذکر مهم: ( چرا بعضی آدمهای کج فهم متوجه نمیشوند که تمامی مطالبی که نوشته میشوند فقط و فقط مربوط به حامی و خودم است،و هیچ کس دیگری برایم   ارزش ندارد که برایش وقت بگذارم و بنویسم....
30 فروردين 1392

حرفهای بابا راجع به شریک زندگیت...

    حرفهای اصلی در ادامه مطلب: او بی عیب نیست، شما هم همینطور و هر دوی شما هیچگاه کامل نخواهید بود اما اگر او می تواند حداقل یک بار شما را بخنداند، باعث شود دو بار به او فکر کنید، و اگر پذیرفت که یک انسان است و اشتباه می کند، با او بمانید و از جان برایش مایه بگذارید. او در وصف شما شعر نخواهد سرود، هر لحظه به شما فکر نخواهد کرد، اما بخشی از وجودش را به شما خواهد داد که می داند می توانید آن را بشکنید . به او آزار نرسانید، تغییرش ندهید و بیش از توانش از وی انتظار نداشته باشید. موشکافی نکنید، وقتی خوشحالتان می کند لبخند بزنید . وقتی عصبانیتان می کند آرامش خود را حفظ کنید. ...
25 فروردين 1392

مَردُم آزارهای محترم!!!

من هرچیزی که دلم بخواد و باورم باشه مینویسم به هیچ احد الناسی هم اجازه دخالت نمیدم.شیرفهم شدین؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟ خیلی دلم میخواد به این نظرات که خیلی زیاده اهمیت ندم و ازش رد میشم..........اما گاهی دیگه دلت میخواد این ادمارو از پشت نقابهاشون و این فضا  بکِشی بیرون و ..............کاش لااقل مرد بودن و میدونستم تکلیف این  انسانهای مریض چیه..... توهین به شما خانمهای محترم نشه میدونید که صحبتم با کیاست ...مزاحمت این مدلی خیلی جالبه...من به کسی کاری ندارم لطفا شما هم برید به جهنم که از این جنس بیزارم ......   ...
25 فروردين 1392