حامی ِ باباحامی ِ بابا، تا این لحظه: 15 سال و 1 ماه و 2 روز سن داره

زندگی دونفره بابایی و حامی

حرف من..

"زندگی کوتاه است................مشکلات را فراموش کن..........خوشحال باش و زندگی را زندگی کن.............زیرا هرگز نمی دانی فردایی خواهد بود یا نه."گاهی اوقات لازم افرادی که در گذشته تو بودن را فراموش کنی ....بخاطر یک دلیل ساده........آنها دیگر متعلق به آینده تو نیستند..."  
2 بهمن 1391

خوشبختی..

پسرم: اگر خوشبختي را براي يك ساعت مي خواهي چرت بزن..... اگر خوشبختي را براي يك روز مي خواهي به پيك نيك برو... اگر خوشبختي را براي يك هفته مي خواهي به تعطيلات برو.. اگر خوشبختي را براي يك ماه مي خواهي ازدواج كن.. اگر خوشبختي را براي يك سال مي خواهی ثروت به ارث ببر.. اگر خوشبختي را براي يك عمر مي خواهي ياد بگير، كاري را كه انجام مي دهي، دوست داشته باشي....همین! ...
1 بهمن 1391

عشق پدر...

مرا زیاد دوست داشته باش پدر تو تنها مردی خواهی بود که دوست داشتنت بی طمع است و بوسه هایت بویِ.....گل می دهد.!!! ♥ ♥ ♥
30 دی 1391

نوشته ی بابای حامی برای خودش...

برای من تاسف نخورید چون لیاقت زندگی کردن را دارم و راضی ام وبه اهدافم خواهم رسید ناراحت آدم هایی باشید که به خودشان می پیچند و از همه چیز شاکی اند آن ها که روش زندگی شان را مثل مبلمان خانه دائم عوض می کنند همینطور دوستان و رفتارشان را پریشانی شان دائمی است و به همه کس سرایتش می دهند از آن ها دوری کنید یکی از کلمات کلیدی آن ها عشق است از آنان که ادعا دارند هر آن چه می کنند دستور خداست هم بپرهیزید چرا که نتوانسته اند آن طور که می خواهند زندگی کنند برای من تاسف نخورید چون تنهایم... و در سخت ترین لحظات شوخ طبعی همراهم بوده است.... ...
29 دی 1391