حامی ِ باباحامی ِ بابا، تا این لحظه: 15 سال و 27 روز سن داره

زندگی دونفره بابایی و حامی

خواسته های من...

1391/12/17 19:20
نویسنده : your daddy★☆
819 بازدید
اشتراک گذاری
حامی جان ، فرزند عزیزم:
آن زمان که مرا پیر و از کار افتاده یافتی،
اگر هنگام غذا خوردن لباسهایم را کثیف کردم و یا نتوانستم لباسهایم را بپوشم،
اگر صحبت هایم تکراری و خسته کننده است،
صبور باش و درکم کن؛
یادت بیاور وقتی کوچک بودی مجبور میشدم روزی چند بار لباسهایت را عوض کنم،
برای سرگرمی یا خواباندنت مجبور میشدم بارها و بارها داستانی را برایت تعریف کنم؛
وقتی نمیخواهم به حمام بروم مرا سرزنش و شرمنده نکن؛
وقتی بی خبر از پیشرفتها و دنیای امروز سوالاتی میکنم، با تمسخر به من ننگر؛
وقتی برای ادای کلمات یا مطلبی حافظه ام یاری نمیکند، فرصت بده و عصبانی نشو؛
وقتی پاهایم توان راه رفتن ندارند، دستانت را به من بده، همانگونه که تو اولین قدمهایت را کنار من برمیداشتی.
زمانی که میگویم دیگر نمیخواهم زنده بمانم و میخواهم بمیرم، عصبانی نشو؛ روزی خود میفهمی.....
از اینکه در کنارت و مزاحم تو هستم، خسته و عصبانی نشو.
یاریم کن همانگونه که من یاریت کردم.
کمک کن تا با نیرو و شکیبایی تو این راه را به پایان برسانم......

فرزند دلبندم، دوستت دارم....
پسندها (0)
شما اولین مشوق باشید!

نظرات (2)

مامان راضیه
18 اسفند 91 10:56
راست میگی بابا ولی انگار تا وقتی آدم خودش پدر یا مادر نشه نمی فهمه که چقدر زحمت کشیده شده براش کاش تا میایم درک کنیم ای مسئله رو دیر نشده باشه !!
مامان ثمر
19 اسفند 91 13:51
عکسایی که من از حامی جونم دیدم انقدر تو چشم این گل پسرم مهربونی وجود داشت که حتی دوست نداره یه چروک رو صورت شما باشه.. انشالله که شما همیشه شاد و سرزنده باشید بابایی