حامی ِ باباحامی ِ بابا، تا این لحظه: 15 سال و 28 روز سن داره

زندگی دونفره بابایی و حامی

خودت بمان...پسری که من عاشقش هستم...

حامی جان : جرأت کن راست و حقیقی باش..... جرأت کن زشت باشی! اگر موسیقی بد را دوست داری، رک و راست بگو.... خود را همان که هستی نشان بده..... درست مثل این عکس واقعی بخند.....مانند بعضیها نباش....امیدوارم یاد نگیری....مانندشان نشوی.... اینان باید بزک تهوع انگیز دوروئی و دو پهلویی را از چهره روح خود بزدایند، با آب فراوان بشویند...     ...
4 اسفند 1391

آزادی واقعی...

حامی من :    از دست دادن هر انسانی که دوستش می داشتم آزاردهنده بود .گرچه اکنون متقاعد شده ام که هیچکس کسی را از دست نمی دهد زیرا هیچکس مالک کسی نیست.... این تجربه واقعی آزادی است : داشتن مهمترین چیزهای عالم بی آنکه صاحبشان باشی..!دوستشان داشته باش تا بی نهایت اما در نهایت همه چیز به عهده خود انهاست ...توفقط به احساس خودت بچسب...ما مسوول خودمان هستیم نه احساسات دیگران.... پسرم اگر اینهارا درک کنی به سعادت و منتهای عشق میرسی.... ...
29 بهمن 1391

قصه ی بعضی ادما...

خیلی از آدم هایی که دوست دارن باهات باشند از روی علاقه بهت نیست صرفاً به خاطر این که چشم ندارند تو را با کسِ دیگری ببینند!!! آن زمانیکه مطمئن شدند تنها هستی تنهایت می گذارند...
27 بهمن 1391

جز خودم...جز خودت..

گاهی باید یه نقطه بذاری باز شروع کنی باز بخندی باز بجنگی باز بیفتی و محکمتر پاشی گاهی باید یه لبخندِ خوشگل به همه تلخی ها بزنی و بگی مرسی که یادم دادین جز خودم هیچکی به دادم نمی رسه!!!     ...
27 بهمن 1391